المحقق الأردبيلي

536

حديقة الشيعة ( فارسى )

عاق من است و مرا رسوا كرده همه صدق است اما به حق تو كه مولاى من و مقتداى جميع خلقى از من خيانتى سر نزده و چيزى كه موجب غضب خدا و رسول باشد از من به فعل نيامده و تو علم به راستى من دارى مرا از اين شرمندگى نجات ده . پس آن حضرت ذو الفقار به دست مبارك گرفته بر منبر آمده و گفت : « اللّه اكبر ! جاءَ الْحَقُّ وَ زَهَقَ الْباطِلُ ؛ إِنَّ الْباطِلَ كانَ زَهُوقاً « 1 » » فرمود كه كسى برود و دايهء كوفه را بياورد و امر فرمود كه خيمه‌اى در گوشه‌اى زدند . چون دايه رسيد به دايه امر نمود كه ببين كه اين دختر حامله است يا نه ؟ بعد از لحظه‌اى دايه آمد و گفت : بلى ، به حق تو كه حامله است ؛ پس حضرت روى مبارك به آن پير كرده فرمود كه تو از فلان ده نيستى كه از توابع دمشق است ؟ گفت : بلى ! فرمود كه در كوههاى شما برف بسيار است ؟ گفت : بلى ، يا ولى اللّه ! فرمود : از شما كيست كه پاره‌اى از آن برف بياورد ؟ پير گفت : از اينجا تا به محل برف راه بسيار است . فرمود دويست و پنجاه فرسخ است ؟ گفتند : بلى ، حق است . فرمود : نظر كنيد به آنچه كه حق تعالى به بندهء خود عطا نموده از علم و بدانيد كه اين علم ربانى است كه به وديعت نهاده‌اند خدا و رسول به نزد او ، پس بر سر منبر دست خيبرگشا را دراز كرد و لب مبارك بجنبانيد و چون دست مبارك را به جانب خود كشيد ديديم كه قطعه‌اى از برف در دست دارد و آب از آن مىچكد ! فرياد از اهل مسجد برآمد . فرمود كه ساكن و ساكت باشيد كه اگر على خواهد كه آن كوه را با برف به اينجا حاضر كند مىتواند كرد ! پس دايه را امر فرمود كه اين برف و دختر را ببر در آن خيمه و او را بر روى آن برف بنشان و طشتى در زير او بگذار كه كرمى از او جدا خواهد شد كه وزن آن پنجاه و هفت درهم و دو دانك است ! دايه گفت : سمعا و طاعة دايه او را با برف برد و به فرموده عمل نمود چون كرم افتاد وزن كردند به قدر ذره‌اى از آنچه آن حضرت فرموده بود زياد و كم نبود بعد از آن به آن پير خطاب نمود كه دختر خود را گرفته برو كه او

--> ( 1 ) . سوره اسراء ، آيه 81 .